X
تبلیغات
نماشا
رایتل

«من .. تــو .. آفتـــاب »
" قصه سپــــــــردن دل ، یه حقیقت دروغـــــــــه "

[ پنج‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1394 ] [ 11:54 ] [ تلاله ]

سلام دوستان 

دوستانی که وقتی لینکشون رو باز میکنم که به وبلاگشون سر بزنم یا اون وبلاگ مثل اینجا متروکه شده یا کلا حذف کردند. میدونید چقدر تا مرز حذف اینجا پیش رفتم !!!!؟؟؟ 

اما دلم نیومد ...اینجا بیانگر تمام روزهای خوب و بد منه و من همه خاطراتش رو چه خوب چه بد دوست دارم ...دوستایی که درسته مجازی اند اما من باهاشون زندگی کردم .

وحید سرباز ...

رضا ...اون رضای بیمعرفت که حتی یادی از ما نمیکنه حالا باز صد رحمت به سرباز ...

ترنم که نمیدونم چرا دوست داشت وبلاگش بلوکه بشه ...

مرجان،فرزاد،رود،فرشاد،امین ،محسن،غریب آشنا؛لیلا .فرزاد کافه چی که معلوم نشد کجا مینویسه؟!! دوستش محمود ؟!!!

تبسم، دریا، مهتاب  که البته شماره مهتاب رو دارم گاهی از طریق واتس آپ از هم یادی میکنیم...

فاطمه و تقی قاسمی و مهدی احمدی  هم گاهی از طریق فیس بوک جویای حال هم میشیم...

امیر سربی ،طنز های بی قافیه،ممد اهوازی و خانمیش،ساعت کوکی،مهلا ،دل گفته ها ،میسح که نمیدونم چکار کرد !!!

آیه های خیال ،شمع وجود،مداد سیاه من . قلم رک و همه دوستانی که لینکشون در قسمت دوستام هست ....

از همه اینها بی معرفت تر رضا و ترنم بودن که واقعا من موندم چی بگم در موردشون...

نفیر سیمرغ هم که کمابیش از ما یاد میکنه و این مطلب رو فقط و فقط برا خاطر پیغامی بود که ایشون برام گذاشتن ...

من نه اینکه نمینویسم ..نه اینجا دیگه نمینویسم...یه روزی اینجامینوشتم برای دلم ...یه دو سالی  بخاطر یه عشق که نمیدونم عشق بود یا عادت ؟!وابستگی بود یا دلبستگی مینوشتم 

بعضی وقتا میگم شاید هم نوشتاری دلبسته اینجا و آدماش شدم این بود که شد ممنوعه ....

بعد دیدم کسی برای من نمیخونه از عشق و بهار نارنج ...فقط بازی میکنه که منو رو ناراحت نکنه ...شاید هم دیگه تنها نبود ...شاید زخمی که یه عشق قدیمی به دلش زده بود التیام پیدا کرده بود که منو با همه دلبستگی هام تنها گذاشت...شاید انتظار داشت من خودم برم ...شاید از همون اول خجالت میکشید حقیقت دلش رو بگه ...

هر چی بود ذهن من از تمام واژه های خوب دنیا پاک شد ...شدم یه دختری که عقلش به دلش حاکمه...یه دختر که برای هر علاقه و دوست داشتنی دنبال دلیل و مدرکه ...

دیگه ساده نیست ...

دیگه معتقد نیست دوست داشتن دلیل نمیخواد ... 

دیگه دیگه دیگه ....

ولی با این حال هنوز تو رویاهام با خیال بچگی هام زندگی میکنم ...هنوز ته ته ته دلم عشق رو دوست دارم 

من عوض شدم ...خیلی زیاد .شاید بتونم بگم 300 درجه 

نظرم ...عقایدم...ذهنیتم از خدا حتی 

همه چیز عوض شده ...از الانم راضی ترم ...چون آدما رو شناختم و به هیچ کس اجازه نمیدم حریم و حرمت قلبم رو بشکنه ...

وبلاگی دارم بنام کاکتوس..اونجا مینویسم 

http://tala-leh.blogsky.com/

خوشحال میشم دوستانم بیان و دور هم جمع بشیم

راستش دلم برای دعوای بچه گانه رضا و ترنم تنگ شده ...خیلی زیاد

راستش دلم برای اینجا تنگ شده ...شما هیچ کدوم نمیتونید درک کنید که چقدر نوشته هاتون به من کمک میکرد و منو از تنهایی دور میکرد ...دلم دور همی میخواد ...با همه شما توی کافه طهرون که برام یه دنیا خاطره اس...

بیاین قرار بگذاریم ...بیاین

 

[ چهارشنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ] [ 08:44 ] [ تلاله ]

[ پنج‌شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1394 ] [ 12:27 ] [ تلاله ]

میخوام برم از اینجا   

شاید اسمش فرار باشه ...فرار از تو ...از مهر و محبت تویی که هیچ وقت نفهمیدی ...

اگه تحوله باید همه چیز متحول بشه 

میخوام دور شم از این حس های مسموم لعنتی...هنوز نمیدونم کجا

ولی هرکسی خواست منو دنبال کنه پیغام یا ایمیل بگذاره تا آدرس جدید رو براش بفرستم ...هر چند خیلی وقته اینجا متروکه شده...

گفتم که نگین بی معرفت بود و نگفت و رفت به درک 

[ دوشنبه 12 آبان‌ماه سال 1393 ] [ 00:27 ] [ تلاله ]


کوچکتر از آن بودی که

دنیا برای آمدنت
بهانه بیاورد
رفتی که
معجزه ی آسمان با شی ؟
همین جا هم می توانستی
در دل چشمانم جا باز کنی
نیازی به این همه بهانه نبود

امروز هم دست از خیالم بر نمی داری؟
مثل اینکه به اوج رسیده روزهای دلتنگی
از دهان تاریخ افتادم چه باشد آدم ها
تنها تقویم گوشه ی دیوار خبر از حال و روزم دارد
بهتر است شروع کنم
از سرآغاز فصلی سرد
به نام خدای روزهای آمده
که نیامدنت را برایم توجیح می کند
و
به نام خدای روزها ی نیامده
که مرا در هر حال بی یاد تو آرام نمی سازد
.........
راستی گفته بودم؟
وقتی به تو فکر می کنم

تازه می فهمم که فکر هم می کنم



عادل دانتیسم



پ.ن :

این روزها عجیب دلم برایت تنگ میشود ....دلتنگ که نه ...دیــــــوانه میشود .

 

[ پنج‌شنبه 24 مهر‌ماه سال 1393 ] [ 07:57 ] [ تلاله ]

تو پاییز تا میتونی سر برگ های خشک رو بشکن .اونا که غرور درخت رو شکستن و تو فصلی که بهشون نیاز داشت تنهاش گذاشتن...

 

 

 

پ.ن:
این جمله برام یه خاطره س...خاطره ای شیرین از یه خاطره ماندگار
اون که این جمله رو برای من نوشت نمیدونست خزان خاصیت پاییزه... حالا من همون درختم و اون برگهای اون درخت

 

[ یکشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 10:22 ] [ تلاله ]

اگر عاشق کسی دیگر شوم 


دیگر همانند گذشته دلتنگ ات نمی شوم 

حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمی کنم 

در تمام جملاتی که نام تو در آنها جاری ست ، چشمانم پُر نمی شود 

تقویم روزهای نیامدنت را هم دور انداخته ام 

کمی خسته ام ، کمی شکسته 

کمی هم نبودنت مرا تیره کرده است 

اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز یاد نگرفته ام 

تنها خوبم هایی روی زبانم چسبانده ام 

مضطربم 

فراموش کردن تو علیرغم اینکه میلیونها بار به حافظه ام سر می زنم

و نمی توانم چهره ات را به خاطر بیاورم ، من را می ترساند


دیگر آمدنت را انتظار نمی کشم 

حتی دیگر از خواسته ام برای آمدنت گذشته ام 

اینکه از حال و روزت باخبر باشم ، دیگر برایم مهم نیست 

بعضی وقتها به یادت می افتم 

با خود می گویم : به من چه ؟

درد من برای من کافی ست 


آیا به نبودنت عادت کرده ام ؟

از خیال بودنت گذشته ام ؟

مضطربم 

یا اگر عاشق کسی دیگر شوم ؟

باور کن آن روز تا عمر دارم تو را نخواهم بخشید 


اُزدمیر آصاف

[ یکشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 08:39 ] [ تلاله ]

ﺧﺪﺍﻱ ﻗﺸﻨﮕﻢ

ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ...

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ...

ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺷﮑﺴﺖ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ...

 ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﻧﺨﻮﺭﻡ ...

ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻗﺎﺿﻲ ﺍﻟﺤﺎﺟﺎﺕ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻧﻢ، ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﺑﮕﻴﺮﻱ ...

 ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺭﺣﻢ ﺍﻟﺮﺣﻤﻴﻦ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻢ، ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﻴﺮﻱ ...

ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ... ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺪﺍﻳﻲ ...

 ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ... ﻣﮕﺬﺍﺭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﻭﻡ ...

ﻣﻦ ﺍﻣﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ ...

ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻟﻢ ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ ﺑﺨﻮﺍﻥ ...

ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﻣﻀﻄﺮ.....

[ دوشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 10:16 ] [ تلاله ]

این روزا چقــــــــــــــدر سنگینه ...

آهای روزگار

            سکوت رو بشکن

[ دوشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 09:34 ] [ تلاله ]

این روزا دلم پر میکشه تو آسمون ...داره دنبالت میگرده ...

میدونم هستی ...

میدونم تو هم دلتنگ ِ منی ...

وقتی ازت حرف میزنم یه غرور عظیم سراپای وجودم رو فرا میگیره ...

به بودنت تو قلبم بعد از این همه دوری و جدایی می بالم ...به این که هنوز هستی می بالم...

آی ی ی ی ...

کاش اینجا ممنوعه بود ...کاش یه بار دیگه ..فقط یه بار دیگه نگاه پر غرورت رو میدیدم...

این تنها آرزوی منه که فقط یکبار دیگه گرمی دستات رو توی دستم حس کنم...


دلتنگم...دلتنگ ِ بودن ِ تو 

[ پنج‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1393 ] [ 08:09 ] [ تلاله ]

   1      2      3      4      5      ...      51    >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

" مـــا فقــط حســـرت بــی پــایــان یــــک اتفــــاق ســـاده ایـــم کــــه جهــــان را بـــی جهــــــت، یــــک جــــور عجیبــــی جــــدی گرفتـــــه ایــــم … !
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 166585